نوشته: داود یاراحمدی،کارشناس اقتصاد فرهنگ و هنر

دفترچه خاطراتِ مدیرانِ کشورمون پُر از جمله‌هاییه که اگه یه روز جمعشون کنن و چاپ کنن، عنوانش بشه «کتاب سالِ انگیزشی»، اونوقت هم آقای پائولو کوئلو باید بره راننده اسنپ بشه!

جمله‌هایی مثل: «هنر باید در خدمت مردم باشه»، «فرهنگ زیربنای توسعه‌ست»، یا «ما قدرشناس هنرمندا هستیم»… اما این بار یه جمله واقعاً «نغز» از زبان آقای خسروپناه، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، بیرون اومد که دلمون رو بُرد:

«هنرمندان پیشکسوت نیازمند مکانی برای فعالیت هستن

همین یه جمله کافی بود کل جامعهٔ هنری یه نفس عمیق بکشه، سکوت کنه، بعد بگه: «خب… که چی…؟ !؟!»

آقا زاکانی! شما آنقدر تو ساخت‌وساز و کارهای «جهادی» غرق شدید که تهران رو تبدیل به یه کارگاهِ بزرگ کردید. یه بار هم که شده، استراحت کنید! یه پروژه «نِرْم» راه بندازید؛ پروژه‌ای که نه پیمانکار می‌خواد، نه قیر، نه میلگرد… فقط کمی «دِل» لازم داره!

تصور کنید: یه بازیگر ۸۵ ساله که روزگاری سینماها رو پر می‌کرد از تماشاچی، حالا می‌خواد تو یه فضای آروم، تجربه‌های عمرش رو به نسل جدید یاد بده. زیر تابلوی «استودیوی استاد فلانی»، بنشینه و معجزه کنه! نسل جدید بالاخره می فهمه «تار زدن» یعنی چی… شایدم هم از دفترِ شعرش براشون بخواد بخونه:

زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست

همین الان، اگه بروید خونه بعضی از پیشکسوتا، عکس‌های سیاه‌سفیدشون رو زیرِ تخت نگه داشتن؛ چون جایی نیست بذارنشون! آخه یه روزی همین عکسا تو موزه مشاهیر تهران، میلیونی فروخته میشن. «والله بابا جان، دروغ چرا؟!» تا قَـبـر… آ… آ… آ…

شاید تو ذهن مردم کوچه‌وبازار، شما یه «سَخت‌کوش» هستید… اما یک خرده… خب… بگم ، بگم…!؟ البته شایدهم نباشید…!  والله بابا جان دروغ چرا؟! تا قبر، آ، آ، آ،

انگار از صبح تا شب فقط دنبالِ یه متر آسفالت بیشتر یا یه فضای ورزشی برای یه قهرمان شهر دیگه هستید. یا اینکه هنرمندا ، روزنومه چی‌ها رو یه دورهمی بگیری  و یه روایت شهر دیگه یه محرم شهر دیگه و خلاصه مرتب در حال ساخت یه شهر دیگه و….!

خوب…! بساز…! مگه ما حسودیم…! صلی علی سترکه چشما حسود بترکه...!

الله وکیلی بهتر نیست لالوای این همه بساز…! بساز… !  بجای اینکه  پیشکسوتا رو ، از این ور اونور شهر، صدا بزنی  و دادار دودور راه بندازی که بخوای ازشون تجلیل کنی؛ خود پیشکسوتا، اگه یه آلونک جمع و جور نقلی 2 الی 3 هزارمتری داشتن، همرا با خدم حشمتون با یه دسته گل و شیرینی می رفتید برا دیدنشون و 4 تا هم عکس انتخاباتی می‌گرفتید!

بعد  پرویز پرستویی یک استوری می زاشت و می‌نوشت «برای اولین بار در عمرم از یک شهردار تشکر می‌کنم». همون استوری، ۴ میلیون لایک می خورد! ۴۰۰ هزار کامنت هم می نوشتند: «خدا حفظش کنه».. این رو هیچ ۵۰۰ میلیارد تبلیغاتی نمی‌تونه بسازه !

اگه واقعاً این «خونه پیشکسوتا» رو بسازید ، یا نه در اختیارشون قرار بدید، لبخندتون یه‌شبه تبدیل میشه به «لبخندِ ژکوند»…ماندگار…! همون لبخندی که هیچ شهردار تهران تا امروز تو رزومه‌اش نداره!

درسته الان همه می‌گن: «زاکانی، شهر رو می‌تونه خوب بچرخونه»!، اما کسی نمی‌گه: «زاکانی دِلش برا کسی می‌سوزه». این طرح دقیقاً همون «دِلسوزیِ قابل‌فروش» ‌ست که همه دنبالش هستند!

حساب کتابش هم که خیلی ساده است؛ یه عمارت قدیمی ۲۰۰۰ متری تو خیابان ویلا یا بهجت‌آباد رو مرمت کنید. حداکثر ۱۵۰ میلیارد تومان. این عدد از هزینه دو کیلومتر بزرگراه کمتره ، ولی بازدهش بیشتر از کلِ بزرگراه‌های تهران تا قیامته. چون بزرگراه فقط ماشین جابه‌جا می‌کنه، این خونه « دِل» جابه‌جا می‌کنه.

در عوض، لقب «شهردارِ دِل‌ها» رو برای همیشه مال خودتون می‌کنید. حتی اگه فردا استعفا بدید، مردم می‌گن: «یادش بخیر، همون که برا پیرمردهای هنرمند، جایی درست کرد، خدا خیرش بده».

این لقب رو هیچ دادگاهی نمی‌تونه ازتون بگیره…!

هیچ تحریمی نمی‌تونه ازتون بگیره…!

هیچ دولت بعدی هم نمی‌تونه از بینش ببره…!

دیدگاه ها غیرفعال است