داود یاراحمدی: کارشناس اقتصاد فرهنگ و هنر

تصور کنید ساعت نه شب است؛ بلیط را هفته پیش خریده‌اید، لباس مناسب پوشیده‌اید و در مسیر سالن هستید. ناگهان پیامکی روی گوشی شما نمایان می‌شود: “به دلایل خارج از اختیار برگزارکننده، اجرای کنسرت امشب لغو گردید.»” دیگر کسی فریاد نمی‌زند…!

کسی به سایت بلیط‌فروشی اعتراض نمی‌کند…!

حتی کسی استوری عصبانی در شبکه‌های اجتماعی منتشر نمی‌کند.!

تنها یک سکوت عمیق جمعی در گروه‌های تلگرامی حاکم می‌شود و همه با کمال آرامش می‌نویسند: “باز هم…؟”

این “باز هم…!” نمادی از وضعیتی است که موسیقی زنده ایران را در معرض مرگ تدریجی قرار داده است.

پشت هر لغو، یک دلیل رسمی اعلام می‌شود: نقص فنی، مصوبه شورای تأمین، مسائل ایمنی، مشکلات سالن، تداخل در برنامه‌ها و…، اما این‌ها تنها روکشی بر لایه‌های عمیق‌تر هستند.

واقعیت پنهان، چالش‌های ساختاری و عملکردی است که اقتصاد موسیقی کشور را همواره درگیر خود کرده است. هزینه‌های بالای تولید، عدم اطمینان در بازگشت سرمایه، و نوسان تقاضای مخاطبین در ماه‌های مختلف سال، سرمایه‌گذاری پایدار را در عرصه هنر موسیقی به چالش کشیده است.

از سوی دیگر، تصمیم‌گیری مسئولین امر در این حوزه، همواره با ابهاماتی همراه بوده است. عدم شفافیت در معیارهای تصمیم‌گیری، تعدد مراجع تصمیم‌گیر و گاهی تبعیت سیاست‌ها از چرخه‌های سیاسی و اجتماعی پشت پرده، برنامه‌ریزی بلندمدت را برای هنرمندان و تهیه‌کنندگان تقریباً ناممکن ساخته است. این عدم قطعیت نه تنها بر هنرمندان تأثیر می‌گذارد، بلکه مخاطبان را نیز از اعتماد به برنامه‌های آینده محروم می‌سازد.

در سال‌های گذشته تا امروز، شاهد دوره‌های مختلفی از این گونه از انعطاف‌پذیری و سختگیریها در این حوزه بوده‌ایم، که نشان می‌دهد مراکز صدور مجوزها، نهادهای امنیتی، سازمان‌های نظارتی، مؤسسات برگزارکننده و در برخی موارد خود هنرمندان، همگی در این بحران سهیم بوده‌اند. و این تصمیمات ناگهانی و نسنجیده، هنری را که نیازمند پایداری و برنامه‌ریزی دقیق است درگیر بحران‌های متوالی اقتصادی می‌کنند که در یک دومینوی کاری، اقتصاد صدها شغل مرتبط با موضوع را دستخوش چالش می کند.

پس راه حل نیازمند رویکردی جامع و جمعی از سوی مراکز تصمیم‌گیر است: ایجاد مکانیسم‌های شفاف در تصمیم‌گیری، توسعه مدل‌های اقتصادی پایدار برای حمایت از هنرمندان، و مهم‌تر از همه، درک عمیق‌تر جایگاه موسیقی به عنوان یک نیاز اجتماعی و نه صرفاً یک کالای مصرفی. مستلزم برنامه‌ریزی دقیق و هماهنگی است که فاصله‌اش را از تصمیمات لحظه‌ای و لابی های مرتبط دورکند.

زمانی که چراغ‌های یک استیج خاموش می‌شوند و سایه سکوت بر یک اتفاق فرهنگی هنری می افتد، نه تنها صدای نوازندگان قطع می‌شود، بلکه جریان طبیعی تولید موسیقی نیز به مسیرهای غیرقابل کنترلی سوق داده می‌شود که بعداً با ساختارهای اداری، امنیتی، سیاسی و یا توصیه‌های بخشنامه‌ای قابل حل نیست. سکوت استیج‌ها باید برای مسئولان فرهنگی و سیاسی کشور زنگ خطری برای تأمل در وضعیت کنونی و برنامه‌ریزی برای آینده‌ای پایدارتر جامعه جوان کشور باشد؛ تا موسیقی بتواند به عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی جمعی، نفس بکشد و رشد کند.

بدیهی است که در یک اجرای زنده در سالن هزار نفری، اگر صد نفر در گوشه‌ای از سالن اقدام به دست افشانی و پایکوبی کنند، ممکن است بخشی از حاضران با آنها همراه شوند. این پدیده که در هر فضای شور و نشاطی طبیعی ممکن است رخ دهد. پس برخورد با چنین مواردی نیازمند مدیریت حرفه‌ای است نه قطع کلی برنامه.

لغو مجوز به دلایل نامشخصی در آخرین لحظه، به‌ویژه زمانی که همان هنرمند دو روز پیش در همان سالن اجرا داشته ، نمایانگر نابسامانی در مدیریت فرهنگی است. هزینه لغو یک کنسرت برای نهادهای تصمیم‌گیرنده شاید به تصور خودشان تقریباً صفر باشد. اما پیامد این روند، می تواند هزینه سنگینی را برای کل زنجیره تولید موسیقی؛ نوازنده، صدابردار، طراح نور، راننده استیج، گرافیست، عکاس کنسرت، فروشنده بلیط و حتی نگهبان سالن را در قالب یک دومینوی اقتصادی خطرناک را در جامعه ورق بزند. همچنین نسلی از موزیسین‌های جوان که می‌توانستند در این سال‌ها روی صحنه تجربه کسب کنند، در استودیوهای خانگی، برای ناکجاباد ساز خودشان را کوک ‌کنند .

اما بدتر از همه، رابطه عاطفی مردم با موسیقی زنده در حال گسستن است. وقتی کنسرت رفتن تبدیل به یک قمار پراسترس می‌شود. وقتی هر لحظه ممکن است همه‌چیز لغو شود. مخاطب هم تدریجاً یاد می‌گیرد که به موسیقی زنده به چشم یک «اتفاق نادر و شکننده» نگاه کند، و نیاز خودشان را در گستره بی درو پیکر شبکه های اجتماعی و ماهواره دنبال کنند، نه یک تفریح عادی.

ازسوی دیگر وقتی هنرمند روی صحنه با ترس از واکنش تماشاگران و تماشاگر با ترس از واکنش نهادها می‌نشیند؛ دیگر آن حس رهایی و شادی جمعی که جوهره کنسرت است، از بین می‌رود.

هر بار که پیام “کنسرت لغو شد” می‌آید، فقط یک اجرا از دست نرفته است؛ یک تکه از روح جمعی این سرزمین خاموش شده است. و ما فقط می‌نشینیم، به صفحه گوشی خیره می‌شویم و آه می‌کشیم: “باز هم…!”

دیدگاه ها غیرفعال است